All Posts Tagged “قانون جذب”

نقل مکان

بهترین راه برای پیش بینی آینده ساختن اونه، ساختن آینده کار سختی نیست، هرچیزی که بهش زیاد فکر کنی به همون تبدیل میشی، هر رویایی که زیاد تو سرت بهش بپردازی در نهایت به واقعیت زندگیت تبدیل میشه. این یه قانونه که همیشه خودم بهش اعتقاد داشتم ولی زیاد جدی نمیگرفتمش و تو زندگی برنامه خاصی نداشتم که برای رسیدن به چیزی بیام عملا از قانون جذب استفاده کنم و رویا پردازی کنم. فقط به این مسئله اعتقاد داشتم و تو ذهنم بایگانی کرده بودم برای روز مبادا تا این که یه روز دیدم یکی از دوستام پای یکی از عکسای قدیمیم تو فیسبوک (که توش من یه سوییشرتی تنمه که روش نوشته STOCKHOLM) کامنت گذاشت که تو همیشه تو ذهنت دنبال سوئد رفتن بودی و آخر سر هم بهش رسیدی. این کامنت منو تو فکر فرو برد و باعث شد به عقب نگاه کنم و از بالا کل داستان خودم که چطوری سر از اینجا در آوردمو مرور کنم و جالب بود هر چی بیشتر بهش نگاه میکردم بیشتر میدیدم که داستان نقل مکان من دقیقا یه نمونه از کاربرد قانون جذب در عمله.

20150920_112107

حالا قانون جذب چیه؟ هر چیزی که واقعا بخوای بهش میرسی، حالا خواستن واقعی یعنی چی؟ یعنی تمام بعد های آگاه و نا خود آگاهت بخوادش، به عنوان مثال اگه چیزی رو بخوای ولی نتونی خودتو تو وضعیت داشتن اون چیز تصور کنی و یا خودتو لایقش ندونی بهش نمیرسی. قانون جذب حالا میاد این دو تا رو به هم پیوند میده، یعنی میاد تو رو به این کار دعوت میکنه که خودتو تو وضعیتی که اون چیزی که میخوای رو به دست آوردی تصور کنی، حسش کنی ، خودتو لایق اون ببینی و به مقدار لازم این کارو تکرار کنی تا بهش برسی. 20150916_193624

من هم از سن 18-19 سالگی تقریبا دائم تو فکر این بودم که از ایران برم و وقتی هم که خودمو تو خارج تصور میکردم یه کشوری مثل سوئد به نظرم می اومد. هر وقت در مورد آینده خودم فکر میکردم همیشه به این نتیجه میرسیدم که آینده من اینجا نیست و من از کشور میخوام برم، وقتی در مورد آینده رابطم با هر دختری فکر میکردم آخر سر به این نتیجه میرسیدم که من که دارم از ایران میرم پس چه فایده و همینجوری دائم داشتم بهای این مسئله رو میپرداختم، چون کاملا باور داشتم که دارم میرم و تصمیممو گرفته بودم تا این که بالاخره عملی شد و اومدم اینجایی که الان هستم. جالبه وقتی رسیدم اینجا همه چی تقریبا همونجوری بود که انتظار داشتم همونجوری بود که تصور میکردم، حالا نمیدونم این هم به خاطر این که قبلا یه تصورات داشتم اینجا رو مثل تصورات قبلی خودم میبینم یا این که تصورات من اینجا رو به این شکل در آورده؟ 20151004_181145

البته اکثر مردم فکر میکنن اینجا یا کشور های پیشرفته دیگه مدینه فاضلست و وقتی بیان اونجا همه مشکلاتشون به طرز معجزه اسایی حل میشه ولی مسئله اصلی اینه که ادما معمولا جایی که خودشون هستن رو دوست ندارن و دوست دارن یه جای دیگه باشن، به قول معروف همون مثل مرغ همسایه غازه در مورد محل زندگی هم صدق میکنه. علت؟ چون آدما عادت میکنن به همه چی و چیزای خوب کم کم تکراری میشن و دیگه احساس نمیشن. ولی همچین که ازشون دور میشی نبودشون احساس میشه. من روزای اول که اومده بودم اینجا همه چی برام تازه بود و نمیتونستم یه لحظه سرجام بند بشم و همش دوست داشتم برم بیرون رو ببینم، زیبایی مناظر در حدی بود که چشمامو میزد ولی بعد از یه مدت کم کم از تازگی همه چی کاسته شد، اتفاقن همین روند رو حس میکردم که از تازگی همه چی داره کاسته میشه و دوست نداشتم این قضیه رو و در مقابلش مقاومت میکردم و البته هرچیزی که ادم در برابرش مقاومت کنه بد تر میشه مخصوصا این چیزایی که انسان اختیار چندانی در برابرش نداره. خلاصه بعد از چند هفته تقریبا تمام تازگی ها از بین رفت و کم کم چیزایی که تو تهران داشتم و اینجا ندارم به چشم اومد و حس خودم هم برگشت به همون همیشگی خودم، شدم همون علی همیشگی. هر جا بری خودت هم اونجا هستی این عنوان یه کتاب هم بود اتفاقن که خیلی وقت پیش خوندم و واقعا عالی بود پیامش: رضایت از زندگی یه وضعیت درونیه و تا وقتی که درون رو مشکلش رو حل نکنی هر چقدر وضعیت بیرون عوض بشن ادم به شادی واقعی نمیرسه.20150916_191727

البته درسته که اینجا واقعا نظم خوبی داره، همه چی تحت کنترله همه آدما خیلی مطیع قانونن، سر و صدای تهران وجود نداره، آلودگی هرگز وجود نداره، تو شهر به هر جهت که نگاه کنی فقط زیبایی میبینی چون ادما اینجا خیلی با ذوق و سلیقه کار میکنن و خیلی شهرشون رو دوست دارن و برای زیبا موندنش با دلسوزی تمام تلاش میکنن و از طرف دیگه طمع مالی مثل تهران وجود نداره. در کل تنها فرق اساسی که بین یه ایرانی و یه سوئدی وجود داره اینه که اینا شهر و کشورشون رو دوست دارن ولی ایرانیا اکثرا با این که ادعای وطن پرستیشون میشه در عمل همه جا نفع شخصیشون براشون مهم تره تا زیبایی و سلامت و آینده کشورشون. البته اگه ایرانی ها تو همین یه مورد مثل سوئدی ها بودن ایران صد در صد از همه نظر از سوئد جلو میزد و مشکلات هیچ ربطی به دولت نداره. به عبارت دیگه  همه چی فقط به وضعیت درون ماها برمیگرده نه بیرون.

20150916_200146

تنها فرق بین یک انسان موفق و معمولی

مطلبی که الان میخوام بنویسم، چیزیه که فرق بین یه آدم موفق تو زندگی و یه آدم نا موفق رو تعیین میکنه، همین و بس، به جدیت میشه گفت که فرق 99 درصد آدم های موفق و نا موفق تو زندگی فقط تو همین مسئله خلاصه میشه و اگه آدم بتونه به همین یک مسئله فقط همیشه نگاه داشته باشه و مواظب تاثیرش تو زندگیش باشه ناگزیر جزو آدم های موفق قرار میگیره و به موفقیت های بزرگ میتونه دست پیدا کنه. پس اگه فکر میکنید که کسب موفقیت های بزرگ چیزی نیست که شما بهش علاقه مند باشید، همین الان از خوندن این مطلب صرف نظر کنید و حتی این تب مرورگرتون رو ببندید.
خب تبریک میگم بهتون به خاطر این که موفقیت تو زندگی رو انتخاب کردید و گامی مثبت در جهت کسب موفقیت های بزرگ برای خودتون برداشتید پس بخونید ادامه مطلب رو که بریم سراغ اصل مطلب…
همه ما با پدیده ای به نام اهمال کاری آشنا هستیم، (درسته؟) یه تعریف اهمال کاری اینه که آدم انجام کارای مهمشو (نه الزاما سخت) به عقب میندازه و پیش خودش بهونه های مختلف میاره و خودش رو قانع میکنه میگه بعدا این کار رو انجام میدم و الان زمان مناسبی برای این کار نیست. که البته اهمال کاری به اینجا ختم نمیشه، چون وقتی فردا میرسه فردا هم یه بهونه دیگه میاره که از انجام کارش فرار کنه و باز هم اون رو به عقب میندازه (همونطور که من برای نوشتن این مطلب دو هفته کشش دادم) و گاهی این روال همینجوری ادامه پیدا میکنه تا به دقیقه نود برسه انجامش بده و یا اگر اون کار برای نفع خودش بوده و انجام ندادنش عواقب سختی نداشته ممکنه کاملا فراموشش کنه و بفرستدش پیش تمام کارای مفیدی که میخواسته انجامش بده و هرگز سمتشون نرفته.
اهمال کاری علت های خیلی خیلی زیادی داره و از جنبه های مختلفی میشه بررسیش کرد مثل کمال گرایی، بی انگیزگی، بی برنامگی، ضعف مهارت و اعتماد به نفس، لایق ندونستن خود و … ولی اصلی ترین علت اهمال کاری عدم توانایی فرد در اولویت قرار دادن پاداش های آینده به جای لذت ها و سرگرمی های کوچیک در زمان حاله. و این تنها تفاوت یه آدم معمولی و یه آدم موفقه.
همه ما داشتیم لحظاتی رو که میخواستیم یه کار مهم انجام بدیم و بارها در طول انجام اون کار حواسمون پرت چیز های غیر ضروری و لذت های کوچیک شده و وقت و انرژیمون رو تو اون لذت ها هدر دادیم و در نهایت از انجام کار اصلی باز موندیم یا عقب موندیم. در واقع ما پاداش و لذت های دم دست و کوچیک رو ترجیح دادیم به پاداش های بزرگتری که در آینده میتونستیم به دست بیاریم.
با اطمینان زیادی میشه گفت که توجه انسان ها با ارزش ترین چیزیه که میشه به دست آورد و امروزه به خاطر اینترنت و گوشی های هوشمند ادم ها و شرکت های مختلف دائما در حال سعی هستند که به هر نحوی که شده لحظه ای توجه مردم رو به خودشون جذب کنن و رقابت شدیدی بین شرکت های بزرگ دنیا وجود داره برای جلب توجه ادما و به خاطر همین دائما تکنولوژی داره به سمتی میره تا دم دست تر باشه و استفاده از اون لذت بخش تر، تا بازدهی بالاتری در جهت جلب توجه آدما داشته باشه. از طرف دیگه دنیای اطراف ما شده پر از مراکز خرید، غذاهای فست فود و ناسالم دیگه، محاوره های بی هدف با دوستای واقعی و مجازی و …

از نظر تکاملی به دلیل نا امنی زیادی که همیشه برای انسان وجود داشته، این طرز فکر که “نقد رو بچسب و نسیه رو ول کن” تا حدودی برای انسان مفید بوده، چون شرایط محیط برای انسان به اندازه کافی پایدار و قابل اطمینان نبوده که مثلا انسان وقتی میره شکار یه خرگوش رو بیخیال بشه تا بتونه با چند ساعت جستجوی بیشتر یه بوفالو شکار کنه.  چون احتمالش زیاد بوده که اگه خرگوش نقد رو همین الان شکار نکنه  خودش تبدیل به ناهار یه حیوون دیگه بشه. به خاطر همین قضیه ترجیح لذت های آنی و دم دست تر در خوی انسان قرار گرفته. ولی امروزه با توجه به تغییرات اساسی که محیط زیست انسان کرده انسان میتونه کسب لذت ها رو خیلی با اطمینان به تعویق بندازه. و باید خودشو با شرایط جدید عادت بده.
انسان در صورتی میتونه در برابر این همه هجوم لذت ها و سرگرمی های کوچیک و زود گذر پیروز باشه و در رسیدن به اهداف و انجام کارهای مهمش موفق باشه که بتونه پاداش بزرگی که در آینده میتونه به دست بیاره رو در نظر داشته باشه و اون رو فدای سرگرمی های دم دستی نکنه.
در دهه 60 و 70 میلادی روی کودکان 4 ساله آمریکایی یه آزمایشی انجام شد که تو این آزمایش بچه ها تو یه اطاق خالی قرار میگیرن و بهشون یه شیرینی (مارشمالو) داده میشه و به بچه ها توضیح داده میشه که در صورتی که 15 دقیقه صبر کنید و شیرینی تون رو نخورید یه شیرینی دیگه میتونید دریافت کنید. این یعنی انتخاب بین 1 شیرینی حالا یا 2 تا شیرینی 15 دقیقه بعد. نکته قابل توجه اینه که بعد از 10 سال و 20 سال آمار همین بچه ها رو که گرفتن متوجه شدن که اونایی که در این آزمایش تونسته بودن صبر کنن و 2 تا شیرینی بگیرن خیلی تو زندگی موفق تر بودن آدم های رقابت طلب تری بودن از اون دسته که نتونستن صبر کنن. این آزمایش بعد ها به The Marshmallow Test معروف شد و تا به امروز یکی از تاثیر گذار ترین آزمایش های روانشانسی در زمینه اراده، وسوسه و تاخیر انداختن پاداش ها بوده.
از نظر من یکی از علت هایی که قانون جذب موثر عمل میکنه همین قضیه است که انسان رو با پاداشی که میخواد در آینده بگیره مانوس تر میکنه. وقتی هر روز آدم بشینه و خودش رو در وضعیتی که به اهدافش رسیده تصور کنه و طعم موفقیتی که میخواد بدست بیاره رو قبل از به دست آوردنش در دنیای واقعی در ذهنش بچشه باعث میشه که اون پاداش در ذهنش قابل دسترس تر باشه و وقتی که شرایطی ایجاد میشه که فرد میتونه بین لذت ها و سرگرمی های دم دستی و آنی و رسیدن به هدفش انتخابی انجام بده راحت تر میتونه گزینه دوم رو انتخاب کنه و اهمال کاری در عمل براش سخت تر میشه.