Archive for آگوست 2016

یکی بودن حرف و عمل

یه چیزی که هست آدم ها حس میکنن اگه میخوان در مورد چیزی بنویسن باید حتمن صد در صد مواقع خودشون اون موضوع  رو رعایت کنن و به عبارت دیگه حرف و عملشون صد در صد یکی باشه. این حرف تا حدودی درسته یعنی آدم ها نباید چیزی رو به دیگران پیشنهاد بدن که خودشون قلبن باورش ندارن و بهش عمل نمیکنن ولی این که آدم صد در صد به روی حرفی که به دیگران میزنه عمل نمیکنه دلیل نمیشه که یه ایده خوب رو به کسی پیشنهاد نده. و خیلی ها هستن که واقعا همینطورن، راهکار ها و روش های خوب زندگی رو میدونن ولی با کسی به اشتراک نمیزارن چون فکر میکنن که این کار درست نیست وقتی خودشون صد در صد بهش عمل نمیکنن . تا حدودی میتونم بگم که این اتفاق برای این میوفته که آدم ها نفس یا تصویر ذهنی خیلی بزرگی از خودشون دارن و میخوان همیشه آدم خوبه باشن ،و مفید بودن تو جامعه هدف اصلیشون نیست. اگه مفید بودن برای دیگران هدف اصلی باشه و یا کم کم از خود خواهی سطحی آدم بالاتر باشه. آدم همیشه حاضره که خودش آدم با نقصی به نظر برسه ولی چیزی که فکر میکنه درسته و به درد دیگران میخوره رو  ابراز کنه.
این مسئله یکی از سد های برزگ من بوده تا الان که مانع نوشتن پست های متعدد تو این وبلاگ شده. من آدمیم که فکر میکنم خیلی برام مهمه چطور به نظر میرسم. آدم خوبی هستم یا نه برام مهمه! قبلا برام مهم بود که دیگران فکر کنن آدم خیلی مهم و خوبی هستم ولی با سعی زیاد اونو کم کردم ولی هنوز برای خودم خیلی مهمه که آدم خوبی باشم پیش خودم! به خاطر همین همیشه ایده هایی داشتم ولی خب چون حس خیلی خوبی در مورد خودم نداشتم و فکر میکردم که من آدم خیلی موفقی نیستنم، آدم بی عیب و نقص و کاملی نیستم پس نباید چیزی بنویسم. نباید حرفی بزنم برای دیگران چون من لایقش نیستم و اینا همش پرت و پلاس. فقط به خاطر احساس! تمام این ها ناشی از تفکر احساسی و نفس آدمه، تصویر ذهنی  یا خود خواهی آدم که فقط و فقط به خودش اهمیت میده و نمیتونه به طور منطقی به مسئله نگاه کنه  و بگه آره تو میخوای بنویسی یه مطلبی، یا بزنی یه حرفی که به درد دیگران میخوره ( و در نهایت به درد خودت!) بنویس! چرا باید احساست کامل نبودن مانع بشه؟ اتفاقن همین مسئله دقیقا چیزیه که موجب خجالتی و کم رو شدن آدم ها میشه، چون حس خوبی ندارن در مورد خودشون فکر میکنن تمام دانسته هاشون بی ارزشه که به این حس ختم شده.
اتفاقن چند وقت پیش یه نفر رو یکی از نوشته های من نظری ارسال کرده بود با این مضموم که مطلبتون جالبه ولی نمیتونم بگم که درسته یا غلط چون شما خودتون آدم موفقی نیستید. خب این آدم اشتباهش اینه که فکر میکنه آدم های موفق همیشه نظراتشون راجع به موفقیت درسته. که البته نیست. همونجوری که یه گیتاریست خیلی خوب ممکنه یه معلم خوب نباشه و از طرف دیگه یه معلم دیگه که خودش گیتار خوب نمیتونه بزنه ممکنه تو تدریسش خیلی خوب باشه و خیلی گیتاریست های بهتر از خودش تربیت کرده باشه. پس موفق بودن یه نویسنده معیار درستی نیست برای سنجش درستی نوشته هاش (و البته موفقیت خیلی سلیقه ایه، موفق از چه نظر؟). خود من هم بار ها دچار این دام شدم که از یه نفر به عنوان الگو همیشه پیروی میکردم و حرفاش رو می پسندیدم و بعد یهو متوجه میشدم که این آدم فلان کار اشتباه رو تو زندگیش مرتکب شده و من بلافاصله نظرم راجع به اون آدم عوض میشد و تصمیم میگرفتم تمام آموخته هایی که ازش گرفته بودم رو بریزم دور! تا این که یه مقدار بالغ تر شدم و به این درک رسیدم که اولا از هیچ انسانی نباید به طور مطلق پیروی کرد و حرف های هیچ کسی رو نباید کور کورانه پذیرفت هرچقد هم حرفا دلنشین باشه و طرف آدم کاملی باشه و از طرف دیگه از هر آدم داغونی میشه درس های خیلی ارزشمندی گرفت، هرچقدر هم حرف ها زشت و گوش خراش باشه.