Archive for ژوئن 2014

درس های من از کتاب “روشنگری معنوی، نفرین شده ترین چیز”

دو هفته اخیر مشغول خوندن کتاب Spiritual Enlightenment, The Damnedest Thing نوشته Jed Mckenna بودم، این کتاب به روش خودش روشنگری معنوی رو توضیح میده و دیدگاهش نسبت به این موضوع  خیلی به کارآمد بودن تکیه داره و با بقیه فرق میکنه.
درس هایی که من از دور اول خوندن این کتاب گرفتم رو اینجا برای یاد آوری خودم نوشتم، مطمئنن این کتاب خیلی حرفای بیشتری برای گفتن داره و باید سرفرصت یکبار دیگه از بخونمش که مطالب حسابی برام جا بیوفته:

روشنگری معنوی، نفرین شده ترین چیز

index

انسان موجودی عمدتا عاطفیه و ترس احساس غالب در تمام انسانهاست.

تمام ترس ها از یک ترس ناشی میشن و اون هم ترس از نیستی نفسه.
طرز فکر ادما و در واقع یکی از بزرگترین محرکشون تو زندگی این برداشته که یه چیزی غلطه و من میتونم درستش کنم یا میشه درستش کرد ویا ای کاش میشد درستش کرد و یا چرا غلطه؟ و …. در حالی که هیچ چیز غلطی تو این دنیا وجود نداره، در واقع هیچ چیز غلطی نمیتونه وجود داشته باشه، همه چیز دقیقن همونجوری هست که باید باشه.
اکثر قریب به اتفاق اساتید معنوی دنیا راه هایی رو برای رسیدن به روشنگری توصیه میکنن که موثر نیست  به روشنگری ختم نمیشه، به خاطر همین هم هست که اگر مابین شاگرداشون جستجو کنیم ادمی رو پیدا نمیکنیم که به روشنگری رسیده باشه، علت هم ممکنه این باشه که این اساتید دمبال سود خودشون هستن و یا واقعن نمیدونن چطور انسان به این مرحله میرسه و یا این که ممکنه خودشون هم به روشنگری نرسیده باشن ، و چیز دیگه ای مثل تجربیات عرفانی رو با روشنگری معنوی به اشتباه گرفته باشن.

زندگی یه خوابه و اکثر انسان ها در وضعیت خواب به سر میبرند و از حقیقت خبری ندارند، وقتی انسان به روشنگری میرسه برای همیشه از این خواب بیدار میشه و حقیقت رو درک میکنه و دیگر هیچ راه بازگشتی براش وجود نخواهد داشت
فرض کن یه سینما وجود داره که ادما جلوش نشستن و فیلم داره براشون پخش میشه، این آدما به صندلی زنجیر شدن و نمیتونن جای دیگه ای رو ببینن، تماشاچیان محکومن که تمام عمر  این فیلم رو ببینن و به خاطر همین تصور میکنن تمام حقیقت همینه، روشنگری معنوی فرآیند باز کردن این زنجیر ها، و خروج از سالن این سینماست.
روشنگری چیزی نیست که انسان به انتخاب خودش بهش برسه بلکه اتفاقیه که براش میوفته، مثل تصادف کردن با یک اتوبوس.

برای رسیدن به روشنگری صرفا اطاعت از حرفهای آدم های بیدار شده موثر نیست، بلکه جستن آنچه انها جستجو کردن و طی کردن مسیری که اونها طی کردن بهترین راهه. مثلا پیروی از دین بودا به بیداری ختم نمیشه، اما تفکر و جستجوی حقیقت همانطور که بودا دنبالش بود میتونه نتیجه بخش باشه.

اکثر آموزه های معنوی مثل، عدم وابستگی و یا عدم قضاوت و… که به عنوان پیش زمینه های رسیدن به حقیقت توصیه میشن در واقع از اثرات رسیدن به حقیقت هستند، یعنی وقتی انسان به روشنگری معنوی برسه تمام این ویژگی ها در او ظاهر میشه، به خاطر همین انسان اول باید دنبال رسیدن به حقیقت باشه به جای پیروی از اموزه های معنوی (Wake up first!)
تمام آموزه های معنوی رو اگه بخوای خلاصه کنی در نهایت همشون یکی میشن، چون همشون یه مطلب رو بیان میکنن، مطلبی که مستقیمن قابل بیان نیست و فقط میشه گفت چی نیست و یا شبیه چی است ولی مستقیمن نمیشه گفت چیست، چون چیزی در واقع نیست.
فرایند روشنگری فرآیند کسب اعتقادات و باورهای جدید نیست، بلکه فرآیند شک کردن به تمام دانایی ها آدم و فراموش کردن اونا و تفکر دوباره به این موضوعه که «حقیقت چیه؟» و «چه چیزی رو به یقین میتونم بگم درسته؟». فکر کردن تا رسیدن به پاسخ این سوالات، فرآیند توصیه شده در این کتاب برای رسیدن به روشنگریه.

نفس واقعی انسان، نبود نفس انسانه، اگه بخوای لایه لایه نفس های دروغی انسان رو که از باور ها، افکار و عواطف تشکیل شدن رو از انسان جدا کنی در نهایت میبینی که درونش هیچ چیزی نیست، مثل یه پیاز که فقط از لایه تشکیل شده و هسته ای نداره.

احساس شرم وقتی تو یه فرد بوجود میاد که این پوچی رو در خود میبینه ولی فکر میکنه که بقیه از این پوچی برخوردار نیستن.

فرآیند بیداری یه مسیرشادی بخش و لذت بخش نیست، رسیدن به روشنگری معنوی هزینه ای داره که پرداخت این هزینه با درد، نا امیدی، افسردگی و یا حتی دیوانگی ممکنه معادل باشه، اکثر آموزه های معنوی حال حاضر دنیا چون میخوان از این درد اجتناب کنن به روشنگری واقعی نمیرسن.