Archive for فوریه 2014

همیشه عمیق ترین ادراکت را زندگی کن

اگه بخوام کل مطالبی که تو این وب لاگ در موردش حرف خواهم زد رو تو یه جمله خلاصه کنم، اون یه جمله این میتونه باشه: همیشه عمیق ترین ادراکت را زندگی کن.

وقتی آرامش داری و میتونی خاطر آسوده فکر کنی، وقتی میری توی طبیعت، با زیبایی ها روبرو میشی، وقتی مراقبه میکنی و وقتی که مرگ رو نزدیک خودت لمس میکنی، اعماق دلت چه چیزی طلب میکنه؟ به چه سمتی متمایل میشه؟ از اعماق وجود خودت کی هستی؟ و به چه چیزی اعتقاد داری؟  زندگیت باید حول این  ادراک زیسته بشه، و بقیه کارها جزو کارهای متفرقه محسوب میشن. این ادراک باید با عمق هرچه بیشتر حس بشن و وجود آدم توی این ادراک ریشه کنه و این ریشه هیچ وقت قطع نشه. تا وقتی که وحشت زده ای، وقتی زندگی سخت میشه،  وقتی عشق توی وجودت خشک میشه باز بتونی به این ادراک دسترسی داشته باشی و بهشون عمل کنی. وگرنه خیلی راحت در برابر سختی ها  گم میشی و به هرسویی کشیده میشی. و یهو به خودت میای میبینی که زندگی از جلوی چشمات گذشته، پیر شدی و  دیگه نه انرژیی مونده و نه زمانی که بخوای به دنبال خواسته های قلبیت بری و هرچی ساختی و به دست آوردی از روی ترس هات بوده.

فرض کن تو گرما و آرامش خونه نشستی ، همه چی آرومه و احساس اعتماد به نفس زیادی بهت دست داده که حس میکنی دیگه وقتشه که قله دماوند رو که چند وقت هم هست  بهش فکر میکنی رو بری و فتح کنی، همینجا  برای سفرت برنامه ریزی میکنی و بهش زمان اختصاص میدی و توی تقویمت ثبت میکنی تا سر وقت مقرر بری قله، خیلی هم عالی.  تا این که یک روز قبل از روز سفرت موبایلت بهت هشدار میده که فردا برنامه صعود به قله دماوند داری و باید خودتو آماده کنی، یه درصد زیادی از آدما تو این مرحله از رفتن به سفر صرف نظر میکنن و بهونه های مختلف میارن: فردا کار دارم، وسایل ندارم، هوا خوب نیست، ایشالله هفته های دیگه، کسی نمیاد باهام، کارهای بهتری میتونم انجام بدم و … . بقیه کوله پشتیشون رو آماده میکنن و ساعتشون رو کوک میکنن تا صبح زود از خواب بیدار شن و از خونه بزنن بیرون. وقتی صبح ساعت زنگ میخوره یه سری براشون سخته از خواب بیدار شن و در همین مرحله منصرف میشن. بقیه راه میوفتن و توی راه هوا ابری میشه و باد شروع به وزیدن میکنه، یه سری تو همین مرحله برمیگردن خونه یا مسیرشون رو عوض میکنن، بقیه میرسن به پای کوه و صعودشون رو شروع میکنن، یه کمی که بالا میرن یه سری خسته میشن و بالای کوه رو نگاه میکنن و طی کردن این همه مسیر براشون غیر ممکن به نظر میاد و همونجا اطراق میکنن هرچی خوردنی آوردن میخورن و برمیگردن پایین، ولی بقیه میگن نه من میتونم برم بالا خیلی ها قبلن این مسیر رو رفتن منم میتونم برم. و به راهشون ادامه میدن، یه مقدار بالاتر که میرن هوا رقیق میشه، اکسیژن کم میشه و تنفس سخت تر میشه، یه سری تو این مرحله وحشت زده میشن و احساس میکنن دارن میمیرن و برمیگردن پایین، ولی بقیه وقتی تنگی نفس رو حس میکنن خوشحال میشن چون میفهمن که دارن به قله نزدیک میشن و این تنگی نفس طبیعیه و کشنده نیست اگه با همین ریتم به صعودشون ادامه بدن میتونن به قله برسن. در نتیجه به صعودشون ادامه میدن و سر انجام قله رو فتح میکنن.

اینجا فرقی که بین هر دسته از آدما با دسته قبلی وجود داره عمق ادراکشون مبنی بر تمایل به فتح قله دماوند توی وجودشون هست. یه سری فقط برای این میخواستن برن قله دماوند رو فتح کنن که برن عکسشو بزارن تو فیسبوک و برای بقیه پز بدن. یه  سری دیگه میخوان قله دماوند رو فتح کنن چون 5 میلیون پول وسایل کوهنوردی دادن و نمیخوان بی استفاده بمونه، یه سری دیگه میخوان قله دماون رو فتح کنن چون میخوان آماده بشن که بعدش برن اورست، یه سری هم میخوان به خودشون ثابت کنن که میتونن این کارو بکنن و یه مرد شدن… میبینید چقدر انگیزه ها میتونه با هم فرق کنه؟ خوب مسلمن اونی که میخواد فقط بره عکس بگیره بزاره فیسبوک راحت تر منصرف میشه تا اون جهانگردی که اومده ایران تا قله دماوند رو فتح کنه و میدونه که احتمال خیلی زیاد دیگه تا آخر عمر این فرصت براش تکرار نمیشه.

زندگی مثل یه طوفان میمونه که اگه شل باشی خیلی راحت توسط این طوفان از جا کنده میشی و معلوم نیست کجا فرود بیای، تنها وقتی میتونی مثل یه کوه سرجات به ایستی که بدونی واقعن چی هستی و چی میخوای.

 

بهترین روش برای تحقق وعده های شخصی

من معمول آدم تنبل و بی عرضه ای نیستم، یعنی بارها خلاف این مسئله به من ثابت شده. مثلن وقتی یه پروژه کاری قبول میکنم همیشه سر وقتی که قول دادم تحویلش میدم حتی شده چند شب پشت سر هم نمیخوابم تا پروژه سروقتش آماده تحویل باشه. ولی وقتی نوبت به انجام و محقق کردن وعده های خودم میرسه تبدیل به یه آدم تنبل میشم که همش بهونه میاره و کارها رو به آینده موکول میکنه. به این مسئله خیلی فکر کردم، که چرا اینکارو با خودم میکنم؟ مگه ایده های دیگران از من مهم ترن؟ چرا من برای موفقیت دیگران اینقد متعهد و پرتلاش عمل میکنم ولی برای ساختن خودم و آینده خودم نه؟ مگه من از کارمندی دقیقا یک سال پیش دست نکشیدم تا بتونم انرژیم رو صرف محقق کردن ایده های خودم بکنم؟ برای  این مسئله علت های مختلفی می آوردم: آیا من هنوز از دیگران بیشتر از خودم حساب میبرم؟ آیا عزت نفس من ضعف داره ؟ آیا من در توانایی خودم برای تبدیل شدن به یک کار آفرین تردید دارم؟ و آیا های دیگه، تا وقتی که یه روش قدیمی برای تحقق هدف رو امتحان کردم و باورم عوض شد.
این روش از این قراره که ابتدا هدفت رو تعیین میکنی. مسلما این هدف باید هدفی باشه که نتیجش دست خودت باشه و نه دست شرایط بیرونی، مثلن شرکت در آزمون زبان و مطالعه کتابش یه هدف خوبه چون که رسیدن بهش دست خودته ولی آوردن نمره بیست هدف خوبی نیست چون خیلی عامل ها وجود داره که رو نمره تو تاثیر داره و دست خودت نیست از جمله استعداد خودت تو یادگیری. قدم دوم اینه که یه فرد قابل اعتماد پیدا کنی که موفقیت تو براش اهمیت داشته باشه، برای من این مرحله یه کم سخت بود چون دوستای نزدیک من هیچ کدوم به رشد شخصی و این موضوعاتی که من دنبالش هستم علاقه نداشتن و یه کم طول کشید تا یه پایه مناسب پیدا کنم. قدم سوم اینه که یه مبلغ پول تعیین میکنی و به حسابش واریز میکنی و ازش میخوای که در صورتی که هدفی که تعیین کردی تا یه تاریخ خاص محقق نشده بود پول رو برای خودش برداره و در غیر اینصورت پول رو به حسابت برگردونه. برای اینکار هربار که یه هدف تعیین میکنی فقط کافیه یه ایمیل یا پیامک برای دوستت بفرستی:

iphone

در مورد مقرر باید یه مدرک از انجام شدن کارت به دوستت تحویل بدی و پولت رو پس بگیری. از این روش برای انجام هر گونه هدف کوتاه مدت یا بلند مدت شخصی میشه استفاده کرد، فقط نکته مهمی که باید بهش توجه کرد اینه که مبلغی که برای جریمه تعیین میکنی باید از دست دادنش برای تو درد بیشتری از انجام تعهدت داشته باشه. مثلا اگه هدفت کم کردن وزنه وقتی  میخوای به بهونه خستگی دست از دویدن بکشی و بری خونه به درد از دست دادن اون پول فکر میکنی و با درد تحمل خستگی و گشنگی مقایسه میکنی ترجیح میدی باز به دویدن ادامه بدی. یا وقتی که میخوای یه شیرینی بخوری درد از دست دادن اون پول به درد نخوردن شیرینی باید بچربه تا دست از خوردن بکشی. فرق بین یه آدم موفق و یه آدم ناموفق دقیقن به تصمیماتی که تو این لحظات سرنوشت ساز میگیرن بستگی داره که البته اراده قویی میخواد. خوشبختانه با این روش اراده به طرز شگفت انگیزی تقویت میشه.

جالبه بدونید من خودم برای نوشتن این همین پست وبلاگ به یکی از دوستام قول دادم و جریمه 50 تومنی تعیین کردم. وگرنه شاید هرگز این پست نوشته نمیشد. نتیجه ای که من از به کار گیری این روش گرفتم اینه که عامل اصلی که باعث میشه ما برای انجام پروژه های دیگران متعهد و پرتلاش باشیم ولی برای پروژه های شخصیمون تنبلی کنیم همین وجود اهرم فشار مالیه. مخصوصن وقتی تو خونه پدر مادر زندگی میکنیم و مخارج زندگی راحت به دست میاد.

بازگشت دوباره، به زبان مادری!

سلام،  من قبلن تو یه دامین دیگه به عنوان alighazi.org وبلاگ نویسی میکردم ولی اون دامین توسط سرویس دهنده ای که ازش خریده بودم بدون هیچ گونه هشدار قبلی تحریم شد و کل اطلاعاتم پرید.  این اتفاق فرصتی شد که موضوعی که چند وقت بود بهش فکر میکردم رو عملی کنم و اون هم نوشتن وبلاگ به زبان فارسی بود.  که نتیجش این سایته که در حال مطالعش هستید!